تبليغاتX

:::بسیار سفر باید تا پخته شود خامی:::
این وبلاگ جهت ثبت تجربیات و مطالب اموزنده شما عزیزان برای شماست
 

 

شاید یه جور تقاضای کمک...

چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:12 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

دکتر علي شريعتي :

 رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد،... و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد... انسانيت حد و مرزي نميشناسد ...قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ...و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:46 AM  توسط دختر ایرونی | 
 

                         نامه ای به خدا 
 

سالهاست که در همین نزدیکی هایی،اما امروز برای اولین بار عطر حضورت مستم کرد
و اگر صدات رو نمی شنیدم شاید سالیان دراز باز هم ناشناخته می ماندی
و ناشناخته ماندن تو به مفهوم غریبه ماندن با خویش است.

یعنی تمام این سالها پشت در بودی و من….
از وقتی صدای تو در گوشم طنین انداز شده همه چیز یه رنگ دیگه گرفته
یه حس لطیف که همراهم شده تا رخوت روح نا آرامم رو به آستانه آرامش برسونه
حسی که با گرمی حضورت یکنواختی کسالت بار روزهای تکراری رو لحظه به لحظه به مرز ذوب شدن رسوند
حسی که غبار دل یخ زده ام رو تبخیر کرد و بخار اون رو تا ابرهای آسمون بالا برد

تا دیروز اسمت منو به قصه ها می برد ولی امروز اون قدر ملموس شدی که جایی واسه موندن قصه ها نذاشتی
هیچ وقت باور نمی کردم کسی این طور زیبا گونه به دیدارم بیاد و هدیه ای برام بیاره
که همه هیچ رو دگرگون کنه
هدیه ای که فقط با باور بودنش این همه زندگی ام تغییر کرده
یادت می یاد روزی رو که این هدیه رو بمن دادی؟
حتی با تداعی یادش بند بند احساساتم به احترامش قیام می کنند .
چون اثرش به قدری عمیقه که واسه همیشه تو قلبم ثبت شده …

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:14 PM  توسط دختر ایرونی | 
                

                                          در ظاهر شبنم اما در دل...

    انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
    كوچك و حقير نيست.
    او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
    او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
    آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
    اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
    علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
    آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
    با شگفتي دريافته اند كه
    هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
    او را بي كرانه تر مي يابند.
    هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
    در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
    او همه ي جها ن است.
    اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
    به درون خويش سفر كن.
    به ژرفاي خود برو.
    خدا در توست.
    كشفش كن.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 1:45 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

 

   به نظر من که چیز جالبی نیست ولی چون خاص بود گذاشتمش اینجا!!!

 

                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 10:35 PM  توسط دختر ایرونی | 
          

                             االو سلام منزل خداست؟

 االو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 10:13 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

 

 فکر می کنم خودم هستم. . . 

 خیلی تغیر کردم ولی هنوز خودمم.خیلی چیزا عوض شده ولی هنوز به همون شکل قبلشون هستن

شاید یه دید تازه شاید یه دنیای جدید. . . . . .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 9:25 PM  توسط دختر ایرونی | 

 

در کلاس روزگار
درسهای گونه گونه هست
درس دست یافتن به آب و نان
درس زیستن کنار این و آن
درس مهر
درس قهر
درس آشنا شدن
درس با سر شک غم ز هم جدا شدن
در میان معلمان و درسها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها ، در تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست " مرگ "
و آنچه را که او درس می دهد
"زندگی" است !    

"فریدون مشیری"

                         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 0:13 AM  توسط دختر ایرونی | 

 

....که دوست داشتن از عشق برتر است

شاید این قسمت از شعر دکتر علی شریعتی رو بارها شنیده باشید من نمی دونم که منظور اصلی دکتر شریعتی از بیان این قسمت از شعرشون واقعا چی بوده یا حتی نمی دونم که شماها چه برداشتی از این جمله دارید ... ولی من واسم جالبه که یه انسان دیگه که تعداد مخاطبینش خیلی بیشتر از آدم های اطراف من بوده و هست این مطلب رو با لفظ جالبی به صورت شعر بیان کرده که من واقعا قبولش دارم. این روزا مردم زیاد از عشق و عاشقی دم میزنن من نمی گم که همشون دروغ میگن شاید واقعا عشق واسشون جالب جلوه می کنه یا واقعا یه بهره هایی از عشق برده باشن ولی واقعا چیزی به این بی ارزشی چه جزابیتی می تونه داشته باشه؟؟؟؟؟؟؟از نظر من دوست داشتن اگه نسبت به هیچ چیزی هم که برتری نداشته باشه ولی از اون جهت که عشق در کل هیچ ارزشی نداره نسبت به عشق برتری داره...پس با این دیدگاه عشق از هر چیزی پست تر هست....درست که عشق مرتبه بالایی نداره ولی یکی از بازوهای عشق که نسبت به هر چیزی برتری داره و واقعا نمیشه انکارش کرد قدرت وصف ناپذیر عشق است آره عشق قدرت داره خیلی زیاد تا جایی که میتونه هر کسی یا چیزی رو به طور کامل تصرف کنه و هیچ چیز نزد عشق نا ممکن نیست عشق همیشه پیروز از میدان خارج میشه چون همیشه انسان هایی هستند که برده ی عشق شوند و به انسان هایی ضعیف و بی ارزش مبدل میشن و وسیله ای برای قدرت نمایی هر چه بیشتر عشق..........عشق رو میشه به صورت های زیادی تعبیر کرد شاید یه احساس باشه یه احساس خیلی قوی که منشا بیرونی داره ولی از درون نمود میکنه...من خودم تا حالا تجربش نکردم ولی آدم های زیادی رو اطرافم میبینم که عاشق نمایی میکنن اگه بخوایم از ظاهر آدم ها به نظاره ی عشق بشینیم بیشتر به صورت یه مرض پدیدار میشه میگن دلتنگی و بی تابیاش زیاده گوشه گیری هاش بیشتر میشه تنهایی لذت بخش میشه و.............ولی از عشق کم ارزش تر انسان عاشق است انسانی که میگه من عاشقم یعنی برده هست یعنی فرمانروا دارهو تمامی اخلاق و رفتار و کارهاش تحت نظارت و فرمان هایی است که عشق صادر میکند...انسان عاشق حاضر به خاطر عشقش چشم هاش رو به روی همه چیز ببنده دست به هر کاری بزنه و حتی از خودش بگذره ولی انسانی که عاشق هست هیچ کدوم از این کارهاش ارزشی نداره چون با اراده ی خود انسان نسیت و فقط به خاطر وجود عشق هست........پس اگه با دقت بیشتری نگاه کنیم می بینیم که عشق انسانیت رو که تنها نشانه ی انسان بودن است از اون میگیره اراده را تحت الاختیار خود میگیره و ارزش های انسانی رو از بین می بره چون عشق تمام این کارها رو هر چند بزرگ به نام خودش ثبت میکنه.انسان عاشق هیچ گاه نمی تونه یک انسان باشه چون وقتی عاشق شد فقط می تونه چشم بسته مثل یک بازیگر ایفا گر نقش هایی باشه که عشق فرمان اجرای آنها رو صادر میکنه...و از همه بدتر یکی از خصلت های عشق نا پایدار بودن و مدت دار بودن اون هست. عشق میتونه همان طوری که به صورت ناگهانی درون انسان رو منقلب کنه به همان سرعت هم فراموش شودو درون یه قلب دیگه رخنه کنه که البته این روزها عشق علاوه بر اینکه تاریخ تولید و انقضا داره از تیر رس دیگر پیشرفتها و تحول دنیای امروزی در امان نبوده و یه معیارهایی هم داره مثلا هر کسی که به آدم بیشتر پا بده پولش بیشتر باشه تیپ بهتری داشته باشه مقام و درجه بالا تری داشته باشه درجه بالاتری داره و البته بیشتر لایق عشق ورزیدن هست که البته معیار های سنجش عاشقی به همین چند مورد ختم نمیشه و با سرعتی بالا تر از تورم در حال رشد هست...

اما دوست داشتن......از نظر من دوست داشتن واقعی واقعا جای تجلیل داره نمی خوام بگم که دوست داشتن هست که به انسان ارزش میده ولی میتونه ارزش انسان رو از اون درجه ای که هست خیلی بالا تر ببره...بعضی ها فکر میکنن که دوست داشتن صورت کوچکی از عشق هست ولی واقعا طرز تفکر اشتباهی دارن.آخه مگه میشه تفاوت های به این محسوسی بین عشق و دوست داشتن رو درک نکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟انسان وقتی عاشق هست نابیناست ولی وقتی دوست داشتن رو تجربه کنه تازه بینا میشه نه به این منظود که تا قبل از اون کور بوده ولی دیدش خیلی وسیع تر از گذشته میشه....دوست داشتن یه احساس ناگهانی نیست که تجربه کردن اون خارج از اراده ی انسان باشه دوست داشتن دیگران یه هنر محسوب میشه که انسان فقط خودش می تونه آموزگار خودش باشه ولی می شه در رفتار خیلی از انسانها

به طور واضحی دید و از اون الگو گرفت وقتی که انسان هنر دوست داشتن رو آموخته باشه می تونه تا ابد هنر نملیی کنه و با تمام وجود دوست بدارد و هیچ گاه به طور ناگهانی آن را فراموش نمیکنه .....انسانی که دوست داشتن رو در وجودش تقویت کرده باشه بی شباهت به یه عاشق نیست میتونه دست به هر کاری بزنه از خیلی چیزا بگذره حتی خودش ولی نه به صورت یه عاشق که دقیقا در نقطه مقابل آن.....اگه یه انسان که دیگری را دوست داره بخواد کاری انجام بده خودش انجام میده یعنی با اراده و خواسته ی خودش اگه خیلی از سختی ها رو تحمل کنه قبلش به اون فکر کرده و بین سختی و آرامش با اراده خودش انتخابی داشته هیچ کسی یا چیزی اون رو مجبور نکرده تحت اختیار و فرمان هیچ عاملی نبوده و در تصمیم گیری هاش خودش بوده که به خودش کمک می کرده....و فقط در این موقعیت است که اعمال انسان ارزش انسانی پیدا میکنه وایثار و و خود گذشتگی و فداکاری به معنی واقعی خودش بروز میکنه فقط و فقط در حضور اراده و اختیار و به دور از هر عامل محرک دیگری.....

عشقغلبه میکند ولی دوست داشتن یاری و ارشاد میکنه عشق تصرف میکنه ولی دوست داشتن بخشش میکنه عشق التهاب و سوزندگی داره ولی دوست داشتن آرامش بخش است

خداوندا به آنان که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است .....و به آنان که دوست تر میداری بیاموز..... که دوست داشتن از عشق برتر است.

نمیدونم الان برداشتتون از این شعر چی هست ولی امید وارم که منظور صحبت های من رو همان طوری که بیان کردن درک کنید و استنباط اشتباهی نداشته باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 12:0 PM  توسط دختر ایرونی | 

 

مشارکت

زندگی فقط یک چیز از ما می خواهد مشارکت...! هم برای شادی و هم برای محا فظت از ما ضروری است. کسی که در برابر بی رحمی های زندگی حذف می شودبه نیروهای تاریکی خدمت می کند و همین شخص روزی دوبارهبه سوی حقیقت باز خواهد گشت. لحظا تی هستند که از مبارزه پرهیز می کنیم آرامش و بلوغ و احساس حماقت را بهانه می آوریم. گاهی بی عدالتی را در چند گامیمان می بینیم و خاموش می مانیم.و نمی خواهم خود را در گیر یک نزاع گنم بهانه است.چنین نیست. کسی که راه رو حانی را بر می گزیند به سوی افتخاری سنجیده گام بر می دارد.فریادی که مخالفاین ادعا را سر می دهد واشتباه می کند همواره به گوش خداوند خواهد رسید.

اگر برادر ما رمق فریاد زدن ندارد ماییم که باید این کار را برایش انجام دهیم.

                                                                       پائولو کوئلیو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 2:39 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

""به نام او ""

دیده به نور چراغ روشن نشود...

آفتاب نیز نا توان است...

تنها و تنها...

نور دل روشنی ساز دیده شد

و این دو سالهاست که بی هم نزیسته اند

شاید از زمان آن

شاید از آن زمان...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 10:36 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

الهی

توفیقم ده که بیش از طلب همدردی همدردی کنم

 پیش از آنکه مرا بفهمند دیگران را درک کنم

 پیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

 زیرا در عطا کردن است که می ستائیم

و در بخشیدن است که بخشوده میشویم

و....

در مردن است که حیات ابدی می یابیم

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 8:41 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

                                              ""ستیز"                                                 فطرت ما دوست داشتن می خواهد                                                                                              و ما نفرت می ورزیم                                                                                                         فطرت ما تفاهم می خواهد                                                                                                         و ما سر در گمیم                                                                                         فطرت ما برابری می خواهد                                                                                                       و ما خواستار تسلط بر یکدیگریم                                                                                                فطرت ما صلح می خواهد                                                                                                         و ما ستیز می کنیم                                                                                                              فطرت ما دهنده است                                                                                                                و ما طمع می کنیم                                                                                                              فطرت ما یاری دادن می خوا هد                                                                                                  و ما نابود می کنیم                                                                                                                 فطرت ما علاقمند است                                                                                                             و ما بی توجهیم...                                                                                                               کاش فطرت ما کمی قوی تر بود...!

                                                                                                 نویسنده: سوزان شوستر

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 12:20 PM  توسط دختر ایرونی | 

 

 *.*.*رنگ بی رنگ دو رنگی*.*.*

 احساسی که از عمق ناتوانی سر چشمه گرفته در خاک سر خوردگی و گمراهی آبیاری شده و در هوای زیاده طلبی پرورش یافته تا در ژرفای آمال و آرزوهای دست نیافته انسانهای خود باخته به کمال خود برسد احساسی است که در زبان عامیانه از آن به دروغ تعبیر میشود.
 دروغ واژه ای که به گوش همگان آشنا است و در اذهان عموم منفور جلوه میکند.ولی در عین حال بسیارند افرادی که با وجود این  که خود  آنها بر این باورند که  دروغ  کرداری زشت و ناپسند است  بخش عمده ای از زندگی آنها
با دروغ در آمیخته است.
تا به حال کلمات فراوان و گوناگونی و به زبان های مختلف برای توصیف این واژه ارائه شده است ولی به طور واقع نمی توان  تعبیری خاص و روشن  برای دروغ  بیان کرد.
اغلب اوقات کسانی در زندگی روزمره  خود  به  دروغ  متوسل می شوند  که آن  طوری  که در نظر داشته اند  نتوانسته اند به اهداف و آرزوهایشان جامه عمل بپوشانند و شکست خود را در پشت پرده دروغ پنهان می کنند.
بسیاری از انسان ها نیز با وجود پیشرفت های فراوان و چشمگیر در طول مسیر زندگی خویش به خاطر طمع و زیاده طلبی و فقدان اعتماد به نفس چنین تصور می کنند که می توانند با فریب دادن اطرافیانشان شان و مقامی را فرا تر از آنچه به آن دست یافته اند برای خویش نزد دیگران مجسم کنند. ایا این چنین انسان هایی واقعا از دیدن نگاه های حسرت بار دیگران لذت می برند و احساس شادمانی می کنند....؟ ولی افسوس  که در انتها که راز نهفته و غیر واقع آنها آشکار شود تمام آن نگاه های حسرت بار و لذت آفرین به چشمانی پر ز تحقیر و سراسر ملامت مبدل می شود......! در این زمان چه تصوری از آن انسان ها یی داشت که لبریز از احساس  غرور و سرمست شادمانی بودند...؟ آیا همچنان  سرافرازانه گردن بر می کشند و مغرورانه گام بر می دارند... یا خجل و شرم سارند و به آرامی از هر کوی گذر می کنند....؟
آیا واقعا  فریب دادن  جمعی به این  اندازه  خوشایند است  که اشرف مخلوقات را این  چنین  کوچک و بی ارزش سازد ؟ 
 شاید عده ای تفکرشان را به این سو جهت داده باشند که می توان با دروغ کم و کاستی ها را پنهان کرد و کمبود ها را جبران نمود ولی هنوز درک نکرده اند که این دریای بزرگ ولی بی ارزش سرابی بیش نیست  که پس از مدتی پرده ها را در خود فرو می کشد  و چهره  واقعی هر موضوعی  را  نمایان  میکند.
  پاره ای از مشکلات زندگی را می توان با نا دیده گرفتن بعضی مسائل زیاد سخت نگرفت و اسان تر روزگار سپری کرد ولی زندگی آنقدر ساده نیست که بتوان با دروغ پیچیدگی های آن را حل کرد و در نوک قله پیروزی گام نهاد. 
دروغ تنها در نقش جامه ای است که می تواند مدتی مسائل را پوشش دهد و پنهان کند ولی در انتها نیز تارو پود آن از هم می گسلد و حقیقت هویدا می شود و ننگ دو رویی و دورنگی را بر جای می گذارد . با وجود اینکه دروغ بد عهدی و دو رنگی خود را بارها به همگان ثابت کرده است ولی هستند کسانی که همچنان به آن تمسک جویند واز او طلب یاری کنند ....... 
پس باشد تا در گمراهی خود غوطه ور گردنند و در دریای فریبنده دروغ با موج های تند خو همسفر گردند...!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 11:53 PM  توسط دختر ایرونی | 


اسامی فارسی 


----------
الف
 ------------------- 
 ۱.آبتین : نام پدر فریدون که به دست ضحاک کشته شد. ۲.آذین : زینت و آرایش. ۳.آرزو : آمال ـ نام زن سلم.  ۴.آرش : نام تیر اندازی از لشکر منوچهر.  ۵.آرمنده : آرام کننده ـ آرام گرفته. ۶.آسیمه : سراسیمه.  ۷.آوا : صدا ـ طنین. ۸.آهو : عیب ـ غزال. ۹.ارجاسب : نام نبیره ی افراسیاب. ۱۰.اردشیر : شیر خشمناک. ۱۱.ارژنگ : نام دیوی که به دست رستم کشته شد.  ۱۲.ارغوان : درختی سرخ رنگ. ۱۳.ارنواز : نام خواهر جمشید. ۱۴.اروند : نام و حیله.  ۱۵.اژدر : اژدها. ۱۶.ازدر : لایق. ۱۷.استقیلا : نام پهلوانی از توران.  ۱۸.اشک : نام پادشاه عجم. ۱۹.افراسیاب : نام پسر پشنگ.۲۰.الیاس : نام پادشاه ملک خزر. ۲۱.انوشه : آفرین و خوش.
۲۲.ایرج : نام پسر کهتر فریدون.  ۲۳.ایرمان : مهمان ـ مهمان نا خوانده. 
۲۴.ایلا : نام مبارز تورانی
.

---------
 
ب
------------------
 ۲۵.باربد : مطرب خسرو پرویز. ۲۶.بارمان : سرداری از لشکر افراسیاب. ۲۷
.باطرون : نام موبد قیصر.  ۲۸.بانوارم : نام خواهر گیو. ۲۹.برزویلا : نام مبارز تورانی. ۳۰.برنا : جوان. ۳۱.بهزاد : نام اسب سیاوش. ۳۲.بیدرفش : پهلوانی از لشکر ارجاسب
.
--------- 
پ
 ------------------ 
 ۳۳.پدرام : آراسته ـ خوش و خرم.۳۴.پرموده : نام پسرساوه. ۳۵.پرند : پا رچه ابریشمی ـ جوهرشمشیر. ۳۶.پرندوش : پری شب.  ۳۷.پرنیان : دیبای نازک و لطیف. ۳۸.پروین : نام ستاره ۳۹.پشنگ : نام پدر منوچهر.  ۴۰.پگاه : وقت صبح.  ۴۱.پوران دخت : نام دختر خسرو پرویز
.

---------
ت
 ------------------
 ۴۲.ترمند : نام شهری ۴۳.ترنگ : صدای کمان. ۴۴.تکرک : ژاله.  ۴۵.تهمتن : دلاور و بی نظیر. ۴۶.تهمینه : مادر سهراب
.

---------
ث
 ------------------ 
 ۴۷.ثریا : پروین
.

---------
 
ج
  ------------------ 
 ۴۸.جلیل : پرده ـ کجاوه. ۴۹.جمشید : نام پسر طهمورث.
۵۰. جهان : مال و اسب
.


-----------
 
چ 
 ------------------ 
 ۵۱.چهرزاد : نام دختر بهمن. ۵۲.چکاوک : نام مرغی کوچک
.

---------
 
خ  
 ------------------ 
 ۵۳.خرداد : نام فرشته ای سوار بر آب. ۵۴.خسرو : یکی از لشکریان بهرام. ۵۵.خسرو پرویز : نام یکی از پادشاهان.
۵۶.خوزان : نام پهلوانی ایرانی
.

---------
د
 ------------------
۵۷.داد آفرید : نوایی از موسیقی. ۵۸.دمور : قاتل سیاوش. 
 ۵۹.دیدار : پدید و هویدا. ۶۰.دیهیم : تاج
.

---------
 
ر 
 ------------------ 
 ۶۱. رامش : آسودگی. ۶۲.رستم : نام پسر زال پهلوان ایرانی.
 ۶۳.رضوان : دربان بهشت. ۶۴.رودابه : نام مادررستم.  ۶۵. روزبه : کنایه از شخص نیکبخت. ۶۶. روئین : نام پسر پیران ویس. ۶۷. رهام : نام پهلوان ایرانی ۶۸.رهی : رونده و چاکر
.

---------
 
ز
 ------------------ 
 ۶۹.زال : پسر سام. ۷۰.زوبین : پسر کیکاوس.  ۷۱. زهیر : نام پهلوان ایرانی
.
---------
س
 -------------------
 ۷۲.سام : پدر زال. ۷۳. سپهبد : سر لشکر. ۷۴.سپهرم : نام سردار لشکر افراسیاب. ۷۵.ستاره : خیمه ای از پارچه نازک. ۷۶.سرخان : لقب سوفرای. ۷۷.سرخه : نام پسر افراسیاب. ۷۸. سرافراز : معروف. ۷۹.سروش : نام فرشته ای.۸۰.سودابه : نام دختر شاه هاماوران.  ۸۱.سوفرای : وزیر کیقباد. ۸۲.سهراب : پسر رستم. ۸۳. سیاوش : پسر کیکاوس.  ۸۴.سیامک : نام پسر کیومرث
.

---------
 
ش 
------------------
 ۸۵.شاپور : نام سرداز فریدون.  ۸۶.شهروز : شهری آباد شده به دست خسرو پرویز.۸۷.شهره : شخصی که بهرام را به تخت نشاند.۸۸.شیبوی : آواز یا وقت شب.  ۸۹.شیده : آفتاب. ۹۰.شیدا : عاشق. ۹۱.شیفته : عاشق. ۹۲.شراره : زبانه آتش.

---------
ط 
------------------
۹۳.طوس : نام پسر نوذر. ۹۴.طهمورث : نام پسر هوشنگ.
۹۵.طینوش : نام پسر قیدانه
.

--------- 
ف
------------------
 ۹۶.فراز : بالا و نزدیک. ۹۷.فرانک : نام مادر فریدون. ۹۸.فرخنده : مبارک. ۹۹.فرعان : معمار خسرو پرویز. ۱۰۰.فرود : نام پسر سیاوش.
 ۱۰۱.فرهاد : سردار لشکر کاووس. ۱۰۲.فرهمند : بزرگ و دانا.
 ۱۰۳. فرنگیس : نام زن سیاوش. ۱۰۴.فرهنگ : دانش. ۱۰۵.فریان : نام پادشاهی. ۱۰۶.فریبرز : نام پسر کاووس. ۱۰۷.فریدون : نام پسر آبتین
.

---------
ک
------------------
 ۱۰۸.کاووس : نام پسر کیقباد. ۱۰۹.کاوه : نام آهنگری در زمان ضحاک. ۱۱۰.کدیور : کشاورز. ۱۱۱.کوشا : کوشنده. ۱۱۲.کیهان : جهان و روزگار. ۱۱۳.کیارش : نام پسر کیقباد. ۱۱۴.کیارمین : نام پسر کیقباد.  ۱۱۵.کیانوش : نام برادر فریدون. ۱۱۶.کیقباد : نام پدر کاووس. ۱۱۷.کیپشین : نام پسر کیقباد. ۱۱۸.کیمیا : تدبیر ـ معروف. ۱۱۹.کیومرث : پادشاه عجم
.

--------- 
ل
----------------
 ۱۲۰.لادن : نام مکانی در ایران باستان. ۱۲۱.لاله : نام گلی است
.

--------- 
م 
 ------------------ 
 ۱۲۲.مانا : همانا. ۱۲۳.ماه آفرید : نام زن ایرج.  ۱۲۴.ماهان : نام شهری. ۱۲۵. ماهیار : نام قاتل دارا. ۱۲۶. مرداس : نام پدر ضحاک. ۱۲۷.مریم : میرند. ۱۲۸.منوچهر : نام نوه ایرج. ۱۲۹.موبد : حکیم و هشیار.  ۱۳۰.مهراب : نام شاه کابل. ۱۳۱.مهران : صاحب کمال.  ۱۳۲. مهر انگیز : مهربان و دوستدار محبت.۱۳۳.مهرآفرین : برقرار کنندهی مهر و دوستی.۱۳۳.مهر هرمز : نام قاتل خسرو پرویز. ۱۳۴.میلاد : نام سردار کاوس به معنی تولد. ۱۳۵.مینا : نام گلی معطر. ۱۳۶.میهن : جای آرام
.

--------- 
ن
------------------
 ۱۳۷.ناهید : نام ستاره ای. ۱۳۸.نریمان : نام پدر سام. ۱۳۹.نوذر : نام پدر منوچهر.  ۱۴۰.نوش آذر : نام پسر اسفندیار
.

---------
و
------------------- 
۱۴۱.ویسه : نام سپه سالار پشنگ
.

---------
ه
----------------
 ۱۴۲.هجیر : نام پسر گودرز.  ۱۴۳.هژیر : ستوده ـ برگزیده. ۱۴۴.هستی : خود پسندی ـ معروف. ۱۴۵.هوشنگ : نام پسر سیامک ـ آفتاب و بخت. ۱۴۶.هنگامه : در زمانی مشخص. ۱۴۷.هومان : نام برادر پیران. ۱۴۸.هیربد : خادم آتشکده
.

---------
ی
----------------- 
 ۱۴۹.یزدان : یکی از القاب پروردگار. ۱۵۰. یلدا : طولانی ترین شب سال
.


 
منبع: شاهنامه فردوسی


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 2:9 PM  توسط دختر ایرونی | 


 زنده بودن یعنی فرصت زندگی و مرگ حسرت زندگی از دست رفته

آدم وقتی که می میره آزاد می شه.آزاد آزاد ....
دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم نه از پول نه از...
دیگه حتی مریض هم نمیشی که کسی نیاد عیادتت.
دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهاتو از تنهایی بغل کنی....
دیگه عاشق کسی نمیشی که عاشقت نباشه....
دیگه به کسی راست نمیگی که بهت دروغ بگه یا دروغ بگی که راست شنوی... دیگه دلت واسه کسی تنگ نمیشه....
دیگه غرورم نداری که وقتی یه نامرد بهت توهین کرد ناراحت بشی....
دیگه حتی به اونایی که واقعا دوستشون داری نمی تونی بگی دوستت دارم .... چی شد..؟
ناراحت شدی..؟
به یاد غم هات افتادی..؟
یا شاید گناهات..؟
یا دل هایی که شکستی..؟
اصلا بیا یه کاری کنیم ..!
بیا زنده بمونیم و زندگی کنیم .... بیا آدم باشیم
....!!!!!!
پس بیا تا وقتی زنده هستیم فرصت زندگی کردن را از دست ندیم
تا وقت مرگ در حسرت زندگی نمی ریم...!!!

                                                    ارسال شده از: وحید 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 7:1 PM  توسط دختر ایرونی | 

::::::::گفتار نیک . کردار نیک . پندار نیک::::::::

زرتشت پیامبری که تا هم اکنون الهی بودن دین او به همگان ثابت نشده است وهنوز کسی نتوانسته است به حقیقت این امر پی ببرد که آیا واقعا او از طرف خداوند مامور برقراری عدل و راست کرداری بر روی زمین بود یا انسانی پاکسرشت بود که طغیان پاکی وجودش او را به اجرای این امر خطیربر انگیخت .
 انسانی که اهورا مزدا را به مبارزه با اهریمن به پا داشت و مظهر پاکی و راست کرداری را از آن اور مزد کرد واهریمنی را که تا هم اکنون موجودی منفور در اذهان عموم جلوه میکند رو به زوال و سیاهی کشاند.
در این هنگام به پاس تلاشهای آن مرد نیکو در برقراری راستی در گفتار و کردار و پندار همگان سزاوار آن است که از او به نیکی یاد کنیم... 
 چندی از عقاید نیک زرتشت در زیر ذکر شده است: 
زندگی شما وقتی زیبا و شیرین خواهد شد که پندارتان کردارتان و گفتارتان نیک باشد.
 ـ شریف ترین دلها دلیست که اندیشه ی آزار کسان در آن نباشد. 
 ـ نیکی و سود خوش را در زیان دیگر کسان مخواه.
ـ رفتار کن با دیگران همان طوری که توقع داری دیگران با تو رفتارکنند.
ـ کسی که بر نفس خود غلبه نکرد بز هیچ چیز غالب نخواهد شد.
 ـ خدمت به خلق وظیفه نیست بلکه لذتی است زیرا سلامتی و شادمانی شخص را زیاد میکند.
 و اینچنین بود مطلبی که او در طی مسیر زندگی خویش از خداوند خواستار بود:
ماخواستار آنیم از زمره ی کسانی باشیم که بشر را به شاه راه راستی راهنمایی کنیم و اینک میتوان در هر روزنه نوری به نظاره تجلی وجود اورمزد نشست...!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 5:13 PM  توسط دختر ایرونی | 

به نام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین

 (فارسی)
۱.آزموده را آزمودن خطاست.

 (فارسی)
۲.به نرمی میتوان رخنه در سنگ کرد.

 (آفریقایی)
۳.حقیقت تلخ بهتر از یک دروغ شیرین است.

  (آفریقایی)
۴.گناهان روزگار جوانی را در سیمای پیری میتوان یافت
.

(آلمانی)
۵.تا وقتی آهن گرم است باید آن را کوبید.

(آلمانی)
۶.ساعات صبح طلا در دهان دارد
.

(ایتالیایی)
۷.کسانی که در انتظار زمان نشسته اند آن را از دست داده اند.

 (ایتالیایی)
۸.در هر جا اگر دیر برسید بهتر از آن است که غایب باشی.

(چینی)
۹.اشتباه در یک لحظه یک عمر اندوه به بار می آورد.

 (چینی)
۱۰.انسان موفق لا قید نیست و انسان لا قید موفق نیست.

 (عربی)
۱۱.نادان کسی است که با فقر زندگی کند و با ثروت بمیرد.

 (عربی)
۱۲.آنکه اسیر عادت است لایق زندگانی نیست.

(هندی)
۱۳.عاقل در اول انجام میدهد کاری را که نادان در آخر انجام میدهد.

(انگلیسی)
۱۴.موفقیت بهترین مبلغ انسان است.

(یونانی)
۱۵.آدم عاقل فرصت نیکی را به بخت نیک مبدل می سازد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 5:7 PM  توسط دختر ایرونی | 

 :::::::::::::::::::::::::::::به نام خالق هستی::::::::::::::::::::::::::::::

زیستن زیباست ...

زیبایی زیستن در چیست....؟  ما همگی زنده ایم و داریم زندگی میکنیم.زندگی با تمام خوبی هاش و بدی هاش در جریان و ما........ 
و ما در مسیر مستقیم این جریانییم .
خواسته یا ناخواسته در تکاپووییم تا مسیر این جریان رو به سمت دلخواه و مطلوب خودمون جهت بدیم.
به سمت و سوویی  که در تفکراتمون اون ها رو چه درست و چه نا درست به کامل ترین شکل دستیابی به موفقیت پرورش دادیم.
واقعا چی میتونه ما رو تو این مسیر برای رسیدن به راه درست کمک و یاری کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی اگه خودمونو بی هیچ تقلایی توی مسیر این جریان رها کنیم میتونه ما رو به سر منزل مقصود برسونه؟؟؟؟
در طی این مسیر فقط کافی یه نگاه به اطرافمون بندازیم به یه کم اون ور تر آره همین جاست همون راهنمایی که به دنبالش بودیم. 
البته شاید این بکاملترین مسیر و کوتاه ترینش نباشه ولی مطمئنا از بهترین هاش هست آره اون چیزی نیست جز همون تجربه گذشتگان امتحانش ضرری نداره به هر حال با یه نگاه به اونا به اندازه زمان کسب چند تجربه از زندگی جلو تری....
و شاید زمانی که واسه کسب این تجربه ها صرف شده یه عمر باشه .
پس فقط با یه نگاه می تونی به اندازه یه عمر جلو تر زندگی کنی.....
اون وقت که می تونی معنای زیبا زیستن رو درک کنی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 8:49 PM  توسط دختر ایرونی | 

(امام حسن ع )
۱.آنکس که از روزگار تجربه آموخت هرگز فریب جهانیان را نخواهد خورد.

  (سانتایانا)
۲.آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند.

(کنفوسیوس)
۳.اشتباه را تصحیح نکردن خود اشتباهی دیگر است.

(آناتول فرانس)
۴.خطا کردن یک کار انسانیست اما تکرار آن یک کار حیوانی.

(محمد ص )
۵.خوشبخت آنست که از سرگذشت دیگران پند گیرد.

(نظام وفا کاشانی)
۶.دنیا به تجربه پیران و همت جوانان اداره می شود.

(چرچیل)
۷.تجربه همیشه به نفع انسان نیست زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل رخ نمیدهد.

(سقراط)
۸.سعادتمند کسی است که از هر خطایی که از او سر بزند تجربه تازه ای به دست آورد.

(علی ع )
۹.ناتوان ترین مردم کسی است که از پیشامدها و جزرو مدهای روزگار تجربه نیاموزد.

(لیر)
۱۰.در هیچ زمینه ای استادی پر مایه تر و آموزنده تر از تجربه نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 5:40 PM  توسط دختر ایرونی | 

به نظر میاد ما آدما از شکست هامون بیشتر پند میگیریم تا ازموفقیت هامون.همیشه توی ذهن ما شکست نقطه مقابل موفقیت ...در صورتی که این طوری نیست بلکه موفقیت و شکست در همسایگی هم هستند.

ما همیشه برای رفتارهای گذشتمون دلیل و چاره های نو می آریم وبرای آیندمون آرزوها و برنا مه های تازه...این مطمئنا به معنای قبول شکست نیست بلکه راهیست در پی تغییروتحول برای بهتر و زیبا تر زیستن...

این راهی نیست جز طریق رشد...طریق بصیرت...طریق عشق...!

و اینک تاثیر شکست کمرنگترو کمتر شد و حال زیستن معنایی تازه یا فت...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 5:33 PM  توسط دختر ایرونی | 

 اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی ...

وقتی که به دنیا می آییم همه میخندند در صورتی که ما گریه میکنیم.یادمون بمونه طوری زندگی کنیم که وقتی می میریم هنگامی که همه گریه میکنند ما بخندیم

 
                                                 ارسال شده از:محمد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 4:37 PM  توسط دختر ایرونی | 

سلام به همه دوستان

به تیک تاک خوش آمدید

از ارسال مطالب و نظراتتون واقعا ممنونم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 2:50 PM  توسط دختر ایرونی | 
 

عاشقان آنلاين: نفر

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...
چه خوب میشد اگر غرورمون میذاشت هر از گاهی یه نگاهی هم به یه کم اون طرف ترمون بندازیم ......
مثلا یه نگاه کوچیک ولی عمیق به تجربه های خوب و بد دیگران تا مجبور نباشیم گاهی اوقات راههای رفته شده نادرست را ما هم تکرار کنیم ...!

نوشته های پیشین
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته دوم دی 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
پیوندها
احسان و شاعران عاشق فسا
دانلود جدیدترین آهنگها با احسان
بخون شاید یه چیزائی یاد بگیری
واسه خنده بد نیست یه سر بهش بزن
صاحب خونش از مهمون بدش نمیاد(خوشحال می شه)
اگه به اشو علاقه مندید اینجا برید اگه هم نمیشناسیدش آشنا میشید
غزل عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان